۱۳۸۸ دی ۵, شنبه

حسين نو



بسم رب الحكيم

كتك شب عاشورا مباركم باشه...

فلاني كجايي؟! سالم موندي؟ مردم رو دارن تو نياوران ميزنن، همين الان جلوي چشم خودم يه دختر رو تا مي خورد زدنش... ميگن تو بيت‌الزهراي ولنجك هم گاز اشك‌آور زدن.... رستوران نرگس هم....

در حين اين حوادث اخير، نويسنده ي اين نامه نيز به نوبه خويش و به اندازه خود در صحنه‌ها بود و اتفاقات را از نزديك و نه از زبان چرب رسانه ديد. به طور زنده و در چند قدمي خويش ديد كه چگونه عده اي از مردم عده اي از مردم را مي زنند و با گوش هاي خود از همان رسانه ننگ ملي شنيد كه چطور عده اي از مثلا مسلمين، عده ي ديگر را منافق و كافر آن هم از نوع جديد آن معرفي مي‌كنند و سپس خونشان را به نص صريح قرآن، مباح مي‌شمرند و به اعتراضات و راهپيمايي‌هاي ساكت و آرام، خشم شمشير و رعد دندان نشان مي‌دهند؛ بر مخالفان برچسب منافقان مي‌زنند و به جاي تحمل تفاوت‌ها، به حكم نفس راه را بر هوس باز مي كنند؛ و به سبك فيلم هاي هاليوودي مي‌گيرند و مي‌برند و شصت نشان مي‌دهند و تجاوز مي‌كنند.
و در همين فضا بود كه نويسنده اين مطلب ياد بي بند و باري سربازان تيمورگوركاني؛ فقيه چند عصر پيش؛ افتاد كه بعد از هر جنگ به فتواي حاكمان شرع، حلال تر از شير مادرانشان، زنان و غلامان شهر مغلوب را مورد تجاوز و شكنجه قرار مي دادند، ‌اموال مردمان را غارت مي كردند.

امروز عاشوراست و دوباره ظهر خون به پا شده است، عده اي هوادار عهد جاهليت در لباس اسلام، دست تعدي از آستين جهل بيرون آورده‌اند و قرار است به زور سرنيزه، خشم نريت و ضرب شمشير، به خوارج دين محمدي درس عبرت دهند، و دشمنان دين را در خود شكنند و بهشتشان را در آغوش بگيرند.

هم در آن روز اگر حسين عليه السلام با 72 تن از ياران و 84 تن از بانوان، به جنگ خون لبيك گفت و به مصاف تن به تن رفت و پيروز از ميدان بيرون آمد، علتش اين بود كه رسم آن روزها خون بود و شمشير، و حسينيان آن زمان، چاره‌اي جز رسم غريب شمشير براي رويارويي با يزيديان نداشتند .
اما رسم اين روزها جنگ ميداني و خياباني نيست. رسم اين روزها خون ريزي نيست، اگر امروز همچنان يزيد بود،‌ در روز عاشورا، حسين عليه السلام، آن زنده ي هميشگي تاريخ، بي شك شيوه مبارزه اش را تغيير مي‌دهد تا همچنان پيروز باشد. وگرنه زير باران خون رفتن، اين روزها حسيني وار نيست كه خواست يزيد است براي سرنگوني زينب.

اگر هر روز عاشوراست و همه جا كربلا، آيا شيوه‌هاي مبارزه هنوز هم همان است كه بود و نبايد در اين زمان به شيوه مناسب آن مبارزه كرد؟

امروز عاشوراست، اما نبايد ظهر خون به پا كرد كه اين خواست يزيد عهد است، بايد با يزيديان به شيوه امروزي جنگيد، وگرنه هميشه خون دادن، راه رستگاري نيست. شيوه مبارزه كردن اين روزها خون آلود نيست.

اگر قرآن معجزه شد تا با اهل جاهليت آن دوران مبارزه كند، در مقياس رقابت‌هاي آن زمان بود كه زيباترين موسيقي محمدي شد تا رقيبان را فرصتي نماند.

عصر خون دادن براي پيروز كردن حسين عليه السلام گذشت. امروز بايد به ميدان رفت و مبارزه كرد و زودتر فهميد كه زبان خون ديگر اعتبار ندارد. بايد به شيوه ي امروزيان جنگيد. شيوه حسين عليه السلام براي پيروزي بر باطل تغيير كرده است و خون اين روزها راه رستگاري نيست.

آقاي موسوي؛ در مبارزه عليه استبداد كدام فرهنگستان حسيني را رسانه ي ماهواره‌اي كرديد؟

آقاي كروبي،آقاي خاتمي؛ در مبارزه جديد كدام حوزه جديد را دانشگاه معنويت كرديد؟

آقاي رضايي؛ در رويارويي با ظالم، كدام كابينه ي سايه را استعداديابي كرديد؟

۱۳۸۸ دی ۴, جمعه

وارونگی...

به ضعیفی می گوییم قوی...نتیجه اش چه می شود؟با این کار ظالم می شویم و از عدالت خارج...چرا که وقتی کودکان تازه به دوران رسیده می پرسند قوت چیست...می گوییم قوت را کسی دارد که ضعیف است...و اینگونه دروغ پردازی می کنیم و ملتی را گمراه...به راستی چه می شود اگر کسی را آن بنامیم که آن نیست...؟به ذلیلی بگوییم عزیز....به بخیلی بگوییم کریم....به جاهلی بگوییم آگاه....به شاگردی بگوییم استاد... به نابینایی بگوییم بینا....به احمقی بگوییم عاقل و ...آن گاه چی میشود؟مجبور می شویم به عزیزان بگوییم ذلیل....به کریمان بگوییم بخیل...آگاهان بگوییم جاهل....به استادان بگوییم شاگرد....به بینایان بگوییم نابینا....به عاقلان بگوییم احمق و ....و این است جامعه ای که در آن ارزش های والا و متعالی انسانی تبدیل به ضدارزش شده است....و چه بدتر که این جامعه دینی باشد....گناهان ثواب بنمایند و ثواب ها گناه....انسان های وارسته را انسان های دون خوانند و بی صفتان تاریخ را وارستگان عالم....و چه می شود آن هنگام؟بی عقلان می نشینند در مسند عاقلان....چه نظام عالی باشد چه پست....خواسته یا ناخواسته همه چیز وارونه می نمایند....و عوام نمی بینند این دگرگونی را....تا آن جا پیش می رود که هزاران نفر انسان...به خاطر عده ای بیمار که منفعتی می برند از این دنیای برعکس....گرفتار ضدارزش ها می شوند...می پندارند راهشان راه سلامت است....و حال آن که راه ظلالت است....می انگارند که در طریق حق اند....و حال آنکه در طریق باطل و بر علیه حق....می تواند تا آن جا پیش برود که نزدیکان فرستاده ی خدا و دین حق را کافر و معاند دین خدا بخوانند....تا آن جا که گمان برند امیر مؤمنان و جانشین به حق رسول....نماز نمی خواند....و بعد از شهادتش بپرسند مگر علی نماز می خواند؟....تا آن جا پیش میرود که بینایان کوردل می گویند که حسین ابن علی راه بطالت به پیش گرفته است....و ما انسان های آزاده و دانا و خدا پرست باید جهاد کنیم در راه معبودمان...الله....و با این کفار و بی دینان بجنگیم....قتل و غارت کنیم و ظلم و تجاوز....و قطعا ما رستگارانیم.....چه خوش می پندارند جاهلان....و آزادگان به حق راهی ندارند جز مرگ و شهادت....آخر چگونه به تاریخ بگویند که والله قسم ما خداپرستانیم و اینان کفار....اینان که در خلوت آن ها کنند و در جلوت این ها....این ها از نسل رسول نیستند.....به حق نیستند....این نیست دین خدا.....این جاست که پای جهاد به میان می آید....آزادگان باید جان فشانی کنند....از خونشان بگذرند و با خونشان بنویسند قصه ی این انحراف را....این است عاشورا...

و ما چگونه ایم؟عزاداران حسینیم....نامش را می پرستیم....اصلا نمی دانیم کیست این حسین....به ما گفته اند که خوب است....به قبل تر از ما هم همین را گفتند....و اینک جز نامش چیزی نمانده است....برای بی عقلانی که اکنون نام عاقلی به یدک می کشند....آخر چه می شود که نام استاد به شاگرد می دهیم....به حقیری مقام عالی می دهیم....

بگذار این رنج نهفته را فریاد زنم....بر طبل بکوبم و بگویم نیست این راه علی....راه حق نیست چنین ظلم که روا می دارید....بگذار در خلوت خود آهسته نگریم....شیون زنم و بر سر و صورت بزنم تازیانه....کین چه دادی است که جز بیداد نیست...

چگونه شد این چنین؟این چنین که حقیری بر مسند بزرگان نشاندیم....آخر تخت پادشاهی که نباید به دست کودکان داد....کودکان کم دانش و کم فهم....هر مسندی و هر جایگاهی....اگر دست کسانش نیفتد....به یغما می برندش ناکسان....پلنگان در کمین....کودکانی که هم سن هایشان نمی پذیرندشان....بر مسند بزرگان نشینند و حکم برانند...عاقبت چه می شود؟....می شود وارونی جامعه....وقتی کودکی در مسند بزرگی نشیند....بزرگان را کودک انگارد و این گونه ارزش ها می شوند ضدارزش....این گونه بزرگان را به کنار می رانند و می گویند منحرف شده اید....بزرگان راه علی می شوند بدخواهان اسلام و مسلمین...و این گونه می شود که آیت الله ها می شوند آیت هر چیز جز الله....آخر چرا کسانی را که در این راه طفلی بیش نبودند....خواندیدشان بزرگ قبیله....کردیدشان رهبر زمانه....سپردید زمام را به ایشان....تا آن کنند که مغولان نکردند...سرمایه های انسانی و غیر آن را به فنا سپردند و هیچ خجلت نیاوردند....به خود بالیدند و پنداشتند علی شده اند....پنداشتند از علی کم ندارند....حتی در اسم...لکن.....این کجا و آن کجا...؟

لامسه لامصب



كاش اين اتاق پنجره اي هم مي داشت تا مي ديديم و بهتر دوست مي داشتيم؛ كه حاصل دانايي و جهل دوست داشتن است؛

باحس لامسه فقط مي توان فيل را چيز ديد و سوراخ را از ميله تشخيص داد و با اين خيال به خلسه رويا رفت...؛

اين اتاق تاريك دري هم دارد، ‌دري كه فقط وقت رفتن باز مي شود...؛

در وقت هاي رفتن، ما فكر مي كنيم از گناه لامسه ما عذابي آمده...،

آن وقت به جاي استخراج نور از اسكلت در، ‌چشم مي بنديم و از رفتن ها اشك ميريزم و استغفار مي كنيم....؛

‌هيهات من الذله