در دلم رنجی نهفته است...
رنج تکرار تاریخ...
می گریم و میبینم...
این تاریخ بی تاریخ....
ای دریغا که در این عمر چه ها می بینم...
این چه رنج است این چه رنج است...
تا به پایان برمش هیچ نمانده است...
می نویسم آن قدر تا ما شوم...
وصل دریای محبت وصل نور...
شک ندارم میرسم من زود
رنج تکرار تاریخ...
می گریم و میبینم...
این تاریخ بی تاریخ....
ای دریغا که در این عمر چه ها می بینم...
این چه رنج است این چه رنج است...
تا به پایان برمش هیچ نمانده است...
می نویسم آن قدر تا ما شوم...
وصل دریای محبت وصل نور...
شک ندارم میرسم من زود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر