۱۳۸۸ دی ۴, جمعه

وارونگی...

به ضعیفی می گوییم قوی...نتیجه اش چه می شود؟با این کار ظالم می شویم و از عدالت خارج...چرا که وقتی کودکان تازه به دوران رسیده می پرسند قوت چیست...می گوییم قوت را کسی دارد که ضعیف است...و اینگونه دروغ پردازی می کنیم و ملتی را گمراه...به راستی چه می شود اگر کسی را آن بنامیم که آن نیست...؟به ذلیلی بگوییم عزیز....به بخیلی بگوییم کریم....به جاهلی بگوییم آگاه....به شاگردی بگوییم استاد... به نابینایی بگوییم بینا....به احمقی بگوییم عاقل و ...آن گاه چی میشود؟مجبور می شویم به عزیزان بگوییم ذلیل....به کریمان بگوییم بخیل...آگاهان بگوییم جاهل....به استادان بگوییم شاگرد....به بینایان بگوییم نابینا....به عاقلان بگوییم احمق و ....و این است جامعه ای که در آن ارزش های والا و متعالی انسانی تبدیل به ضدارزش شده است....و چه بدتر که این جامعه دینی باشد....گناهان ثواب بنمایند و ثواب ها گناه....انسان های وارسته را انسان های دون خوانند و بی صفتان تاریخ را وارستگان عالم....و چه می شود آن هنگام؟بی عقلان می نشینند در مسند عاقلان....چه نظام عالی باشد چه پست....خواسته یا ناخواسته همه چیز وارونه می نمایند....و عوام نمی بینند این دگرگونی را....تا آن جا پیش می رود که هزاران نفر انسان...به خاطر عده ای بیمار که منفعتی می برند از این دنیای برعکس....گرفتار ضدارزش ها می شوند...می پندارند راهشان راه سلامت است....و حال آن که راه ظلالت است....می انگارند که در طریق حق اند....و حال آنکه در طریق باطل و بر علیه حق....می تواند تا آن جا پیش برود که نزدیکان فرستاده ی خدا و دین حق را کافر و معاند دین خدا بخوانند....تا آن جا که گمان برند امیر مؤمنان و جانشین به حق رسول....نماز نمی خواند....و بعد از شهادتش بپرسند مگر علی نماز می خواند؟....تا آن جا پیش میرود که بینایان کوردل می گویند که حسین ابن علی راه بطالت به پیش گرفته است....و ما انسان های آزاده و دانا و خدا پرست باید جهاد کنیم در راه معبودمان...الله....و با این کفار و بی دینان بجنگیم....قتل و غارت کنیم و ظلم و تجاوز....و قطعا ما رستگارانیم.....چه خوش می پندارند جاهلان....و آزادگان به حق راهی ندارند جز مرگ و شهادت....آخر چگونه به تاریخ بگویند که والله قسم ما خداپرستانیم و اینان کفار....اینان که در خلوت آن ها کنند و در جلوت این ها....این ها از نسل رسول نیستند.....به حق نیستند....این نیست دین خدا.....این جاست که پای جهاد به میان می آید....آزادگان باید جان فشانی کنند....از خونشان بگذرند و با خونشان بنویسند قصه ی این انحراف را....این است عاشورا...

و ما چگونه ایم؟عزاداران حسینیم....نامش را می پرستیم....اصلا نمی دانیم کیست این حسین....به ما گفته اند که خوب است....به قبل تر از ما هم همین را گفتند....و اینک جز نامش چیزی نمانده است....برای بی عقلانی که اکنون نام عاقلی به یدک می کشند....آخر چه می شود که نام استاد به شاگرد می دهیم....به حقیری مقام عالی می دهیم....

بگذار این رنج نهفته را فریاد زنم....بر طبل بکوبم و بگویم نیست این راه علی....راه حق نیست چنین ظلم که روا می دارید....بگذار در خلوت خود آهسته نگریم....شیون زنم و بر سر و صورت بزنم تازیانه....کین چه دادی است که جز بیداد نیست...

چگونه شد این چنین؟این چنین که حقیری بر مسند بزرگان نشاندیم....آخر تخت پادشاهی که نباید به دست کودکان داد....کودکان کم دانش و کم فهم....هر مسندی و هر جایگاهی....اگر دست کسانش نیفتد....به یغما می برندش ناکسان....پلنگان در کمین....کودکانی که هم سن هایشان نمی پذیرندشان....بر مسند بزرگان نشینند و حکم برانند...عاقبت چه می شود؟....می شود وارونی جامعه....وقتی کودکی در مسند بزرگی نشیند....بزرگان را کودک انگارد و این گونه ارزش ها می شوند ضدارزش....این گونه بزرگان را به کنار می رانند و می گویند منحرف شده اید....بزرگان راه علی می شوند بدخواهان اسلام و مسلمین...و این گونه می شود که آیت الله ها می شوند آیت هر چیز جز الله....آخر چرا کسانی را که در این راه طفلی بیش نبودند....خواندیدشان بزرگ قبیله....کردیدشان رهبر زمانه....سپردید زمام را به ایشان....تا آن کنند که مغولان نکردند...سرمایه های انسانی و غیر آن را به فنا سپردند و هیچ خجلت نیاوردند....به خود بالیدند و پنداشتند علی شده اند....پنداشتند از علی کم ندارند....حتی در اسم...لکن.....این کجا و آن کجا...؟